تأثیر باور دینی در نحوه برخورد با محیط زیست

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد کلام اسلامی؛ دانشکده الهیات دانشگاه قم *(مسئول مکاتبات)

2 استادیار فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه قم

چکیده

این مقاله، که با موضوع تاثیر باور دینی در نحوه برخورد با محیط زیست، نوشته و تبیین شده است، به نحو تطبیقی میان کلام اسلامی و محیط زیست بوده و از مبانی کلامی و فلسفی برای چگونگی برخورد با محیط زیست استفاده کرده است. هم چنین، محیط زیست،        در عام ترین معنای ممکن به کار رفته و متناظر با عالم طبیعت، در نظر گرفته شده است. تعیین ارتباط میان خداوند، به عنوان خالق کل   عالم هستی، عالم طبیعت، به عنوان مسخر وجود انسان و راهنمای وی به سوی خداشناسی، و انسان به عنوان جانشین و خلیفه خداوند    بر زمین که قدرت تصرف و غلبه بر عالم طبیعت را دارد، از جمله اهداف این مقاله است. هم چنین، معرفی کردن عالم هستی به عنوان امانتی الهی و بیان برخی آموزه ها در نحوه حفظ و نگه‏داری آن، که اسلام، مومنان را ملزم به اجرای آن گردانده است، از دیگر اهداف این مقاله است

کلیدواژه‌ها


 

 

 

 

فصلنامه انسان و محیط زیست، شماره34،  پاییز 94

 

تأثیر باور دینی در نحوه برخورد با محیط زیست

 

مریم رفیعا[1]*

Maryammoezi16@gmail.com

نفیسه ساطع[2]

چکیده

این مقاله، که با موضوع تاثیر باور دینی در نحوه برخورد با محیط زیست، نوشته و تبیین شده است، به نحو تطبیقی میان کلام اسلامی و محیط زیست بوده و از مبانی کلامی و فلسفی برای چگونگی برخورد با محیط زیست استفاده کرده است. هم چنین، محیط زیست،        در عام ترین معنای ممکن به کار رفته و متناظر با عالم طبیعت، در نظر گرفته شده است. تعیین ارتباط میان خداوند، به عنوان خالق کل   عالم هستی، عالم طبیعت، به عنوان مسخر وجود انسان و راهنمای وی به سوی خداشناسی، و انسان به عنوان جانشین و خلیفه خداوند    بر زمین که قدرت تصرف و غلبه بر عالم طبیعت را دارد، از جمله اهداف این مقاله است. هم چنین، معرفی کردن عالم هستی به عنوان امانتی الهی و بیان برخی آموزه ها در نحوه حفظ و نگه‏داری آن، که اسلام، مومنان را ملزم به اجرای آن گردانده است، از دیگر اهداف این مقاله است.

 

کلمات کلیدی: باور دینی، انسان، طبیعت، حیوانات.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

 

از جمله حوزه هایی که ارتباط ضروری با حیات دنیایی داشته، حوزه عالم طبیعت و محیط‏زیست است. حوزه‏ای که همواره رویاروی انسان قرار داشته، با قدرت‏نمایی خود، انسان‌ها را یا      به سجده و پرستش وادار کرده و یا برای مهار و تسلط بیش‏تر، حریص کرده است. سوال اصلی که در این مقاله مورد پردازش قرار می‏گیرد، این است که در باور دینی اسلامی، نحوه برخورد با محیط‏زیست چگونه است؟ آیا برتری انسان نسبت به        عالم طبیعت، هرگونه رفتار و برخوردی را مجاز خواهد ساخت؟ آن چه به عنوان پیش فرض تلقی شده و در این نوشتار  مورد تحلیل قرار خواهد گرفت این است که در اسلام،  محیط‏زیست اعم از جمادات، نباتات و حیوانات از حقوق خاصی برخوردار بوده و انسان مومن، همواره به رعایت این حقوق توصیه شده است. هم چنین، نگاه اسلام به عالم هستی به گونه‏ای است که وجود انسان خلیفه الله، جدای از وجود عالم هستی نیست.گویی شرط رسیدن به مقام الهی در انسان، رعایت حقوق تمامی موجودات است و با ذره‏ای حق‏کشی و ظلم، بسیاری از مراتب روحانی، از بین خواهد رفت.

با نگاهی به آسیب ها و صدماتی که بشردر قرن حاضر بر پیکره محیط‏زیست وارد کرده است و به صورت خودخواسته،        انواع خسارات جانی، مالی و طبیعی از قبیل خشک‏سالی‏ها، بیابان‏زایی‏ها، کاهش ذخایر آبی، گونه‏های گیاهی و حیات وحش را متحمل شده است، می‏توان به اهمیت تحقیق حاضر پی برد و راه برون رفتن از این قبیل مشکلات را در میان آموزه‏های دینی جستجو کرد.

       آن چه به این مقاله ضرورت می بخشد، دقت در این نکته است که طبق تحلیل های ناروای برخی از قشری‏گرایان، طبیعت، طفیل هستی و مسخّر وجود انسان بوده و برای بهره‏گیری بیش‏تر انسان از زندگی، آفریده شده است. برخی این قبیل تحلیل‏ها را مجوز غصب و غارت و به تاراج کشیدن منابع‏طبیعی دانسته‏اند و به گمان خود، با مجوز دین، بر طبیعت حمله می‏کنند. در این مقاله که با روش کتابخانه‏ای گردآوری شده، هدف اصلی تبیین جایگاه محیط‏زیست، نحوه تاثیرگذاری باورهای دینی و اعتقادی انسان در چگونگی رفتار با طبیعت و بیان اهمیت آن در آموزه‏های اسلامی است.

یافته های کلامی و فلسفی درباره جایگاه  محیط زیست:  بررسی عالم طبیعت، نه فقط در حوزه علوم تجربی، بلکه در حوزه علوم نقلی و عقلی نیز بسیار مدّنظر بوده است. تاکید ارسطو بر تحقیق بر عالم طبیعت به عنوان نقطه آغاز علم و خلاصه شدن تمام حقیقت هستی در همین عالم، منجر شد تا در مکتب مشای که یکی از عقلانی‏ترین مکاتب فلسفی است، تربیت دانشمند، مقدّم بر فیلسوف بوده و تلاش‏های علمی در قالب تربیت «دانشمند-فیلسوف» به ثمر برسد. مشاهده تغییر و حرکت در عالم طبیعت، پیش از آن که توسط فلاسفه و عرفا تحلیل، و به ارایه نظراتی چون حرکت حبّی در عرفان و برهان نظم در فلسفه منجر گردد، در ادیان مختلف، مورد توجه بوده است. علی رغم این همه تاکید، از سوی ادیان، شواهد داّل بر این است که در  قرن حاضر، تلاش‏های علمی و ارایه هزاران اثر پژوهشی درباره حفظ محیط زیست بی‏فایده بوده، عمل‏کرد انسان  به عنوان اشرف مخلوقات، بشریت را به سوی پرت گاه سوق داده است. یکی از پژوهش‏گران محیط‏زیست، درباره مقایسه دیدگاه اسلام و مسیح می‏نویسد:

«از دیرباز بر این باور بودم که انجیل مکمل تورات، و قرآن مکمل تمام کتب آسمانی است و با دانش اندوزی در علم   محیط‏زیست به یک باور دیگر رسیدم و آن این است که قرآن یک کتاب حفاظت از محیط زیست است» (1).

یکی از کامل‏ترین مجموعه تعالیم الهی درباره نحوه برخورد با محیط‏زیست را می‌توان در اسلام شاهد‌ بود. آن جا که قرآن صامت، ضمن تاکید بر جایگاه ویژه انسان در خلقت و برخورداری از مقام خلافت الهی، بالاترین حقوق را برای انسان در نظر می‌گیرد و در کنارش، قرآن ناطق حضرت علی(ع) خود را از گرفتن پوست جویی از دهان مورچه منع می کنند و بالاتر از آن این که در شب شهادت شان، قبل از ورود به مسجد کوفه، در قالب آخرین وصایا به حضرت ام کلثوم، سفارش اردک‏های خانه را به دخترشان می‌کنند و می‌فرمایند:

«دخترم! موجودی را در بند کرده‏ای که زبان ندارد تا هرگاه گرسنه و تشنه شود نیاز خویش را بیان کند، پس خوراک و آب آن را تامین و یا آن را رها کن تا از گیاهان صحرا بخورد» (2).

رعایت حال حیوانات نه تنها در سیره و سلوک ائمه اطهار (ع) هویدا است بلکه در احکام فقهی نیز ملاک بسیار مهمی در انجام برخی اعمال است؛ تا جایی که طبق برخی متون فقهی، وضو گرفتنی که منجر به تشنه ماندن حیوانی شود را حرام شمرده شده و به جای وضو گرفتن، حکم بر تیمّم داده شده است.(3).

پیش از آن که به بررسی جزیی تعالیم اسلام درباره           حفظ محیط زیست و رعایت حال حیوانات، پرداخته شود، لازم است تا ارتباط خداوند، انسان و عالم طبیعت مورد تحلیل      قرار بگیرد.

ارتباط سه ضلعی خدا- انسان- طبیعت

        خداوند، انسان و عالم طبیعتی که در اسلام معرفی می‌شود، از رابطه سه وجهی برخوردارند که در آن خداوند، در راس مخلوقات اعم از انسان و عالم طبیعت قرار دارد و طبیعت در حالی که مسخّر و محبوب انسان است، راهنما و هدایت کننده‌ی او به سوی معبود نیز خواهد بود. از سوی دیگر، انسان، امانت‏دار این مخلوق الهی است. در این قسمت به بررسی کامل‎تر سه وجه مذکور پرداخته می‌شود:

خداوند در رابطه با انسان و عالم طبیعت، از جایگاه خالقیت برخوردار است. از این جایگاه در لسان فلسفی و کلامی،            به «علت محدثه و مبقیّه» تعبیر می‌شود. خداوندی که خالق عالم طبیعت است، هم خالق اولیه آن بوده و هستی را از عدم   به وجود آورده است و هم بزرگ‏ترین و تواناترین نگهبان و     نگه‏دار آن است. برخلاف پندار گروهی که مقام خالقیت       عالم هستی را در حد ماده‏ای هوشمند، فرو می‌کاهند و یا کسانی که امری حقیر و کوچک چون ژن، اتم یا شعور عالم‏گیر را نگهبان عالم هستی تصور می‌کنند، خداوند در     قرآن کریم، برای بیان حیطه تسلط و قدرتش از جزیی‏ترین و شاید بی‏اهمیت‏ترین پدیده در عالم طبیعت سخن می‌گوید و می‌فرماید:«هیچ برگى(از درختى) نمى‏افتد، مگر این که از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‏اى در تاریکی‏هاى زمین، و نه هیچ      تر و خشکى وجود دارد، جز این که در کتابى آشکار ( در کتاب علم خدا) ثبت است»(4).

آگاهی خدا از آن چه در خشکی و دریاست به معنای احاطه علم او بر همه چیز است، یعنی او از جنبش میلیاردها موجود زنده در اعماق دریاها و لرزش برگ‏های درختان در تمام جنگل‏ها و کوه‏ها و جریان امواج نسیم در بیابان‏ها و خمیدگی دره‏ها و در نهایت از حرکات مرموز الکترون ها در دل اتم خبر دارد. (5).

  از جمله تعالیم اساسی در دین اسلام که به خوبی در سلوک اولیای دین، قابل مشاهده است، اهمیت و تاکید بر حفظ و احترام به عالم طبیعت است. گویی انسانی که برای محیط‏زیست پیرامون خود، ارزش و احترام قایل می‌شود، شخصیت خود را نیز محترم شمرده است، چرا که هر دو مخلوق خالقی واحد بوده و موظف به رعایت حقوق یک دیگرند. این تأثیرپذیری متقابل، نه تنها در دین، بلکه در فلسفه و عرفان اسلامی، تحت قاعده وحدت وجود، به خوبی تحلیل شده است. وحدت وجود، حکایت از این اصل دارد که هیچ مخلوقی در عالم هستی، وجودی مستقل و جداگانه از خداوند متعال ندارد.

«وجود، حقیقت واحده‏اى است سارى در جمیع موجودات و ماهیّات ممکنات، نیستند مگر امور اعتباریات و حقایق موجودات یا همگى مظاهر آن حقیقت واحده‏اند» (6).

  این قاعده در نظر گروهی به تقلیل شان الوهیت می‌انجامد،   در حالی که اگر به درستی مورد فهم واقع شود، بهترین مویّد برای اصل توحید بوده و در کلام ائمه اطهار (ع) نیز جاری شده است؛ آن جا که امام صادق(ع) برای تعلیم وحدت وجود  به شخصی عامّی، این گونه از مثال روغن و چراغ استفاده می‌کنند و می‌فرمایند:

« خدا در سنگ و آب و گیاه هست، ولى سنگ و آب و گیاه، خدا نیست، همان طور که روغن در چراغ هست ولى چراغ روغن نمى‏باشد» (7).

در مثالی دیگر، برخی عرفا وجود را به نور خورشید شبیه دانستند که در عین واحد بودن، بر همه چیز می‌تابد و نورانی می‌کند:

«پرتو آفتاب که بر زمین افتد در حد ذات خود منقسم و متکثر نمى‏گردد و اگر بر شیشه‏هاى متلّون تابد هر یک به رنگى نماید» (8).

  فلاسفه و عرفا، وحدت وجود را با کمک گرفتن از برخی اصول دیگر چون بساطت وجود ثابت می‌کنند که طبق آن وجود، امری بسیط و غیرقابل تقسیم است، امکان دوئیّت و تحقق جداگانه برای آن، قابل تصور نیست. این امر یگانه، در عین حال که قابل دوئیت نیست، قابل شدت و ضعف است و می‌تواند از اشرف موجودات تا اخسّ آن‏ها را شامل شود.

«کثراتى که ملحوظ مى‏شود به مبناى عرفان جز لحاظات و اعتبارات چیز دیگرى نیست. همان یک وجود حقیقت واحده را به ظهورات عدیده مى‏نگریم و روى جهاتى که همان لحاظات و اعتبارات است، بر آن‏ها اسماء نهادیم. «و کمال توحیده الإخلاص له و کمال الإخلاص له نفى الصفات عنه» چون از جنبش دریا امواج گوناگون پدید آمده، ما نام هاى فراوان بر آن‏ها نهاده‏ایم. با این که جز شکن آب چیز دیگرى نیستند و از آن شکن، این تعیّن‌ها پیش آمد. «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ» و هیچ موجى با موج دیگر در حقیقت واحده شخصیه آب بودن تفاوت ندارد و ما به لحاظات و اعتبارات نام ها ی مختلف بر آن‏ها نهادیم» (9).

برخی شعرا، مانند عبرت نایینی مبحث وحدت وجود را به شعر تبدیل کرده اند:

چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست   

عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست

 ما پرتو حقیم ونه اوییم و هم اوییم

چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست

هر جا نگری جلوه گه شاهد غیب است   

او را نتوان گفت کجا هست و کجا نیست

طبق اصل وحدت وجود، تمام عالم هستی عرصه ظهور و بروز خداوند است و تمام پدیده‏های عالم، اعّم از جماد و نبات،            به اندازه ظرفیت وجودی‏شان، از وجودی مقدس و متعالی برخوردارند؛ به همین دلیل قابل احترام، مقدس و دارای حقوقی خاص هستند.

مقیّد شدن انسان به رعایت حقوق عالم طبیعت و اعتقاد         به خلقت الهی عالم، گواه بر این است که عالم هستی از نوعی شعور اخلاقی بهره مند است (10) . به عبارت دیگر، در بینش توحیدی، جهان هستی دارای نوعی شعور اخلاقی است و رذایل اخلاقی، تاثیری تکوینی بر جهان هستی می‌گذارند که بر طبق حکمت خدای متعال بوده و تابع مصلحت و مفسده واقعی است. در بینش توحیدی، بدی اخلاقی، تاثیر تکوینی منفی بر جهان و پدیده‏های طبیعی دارند. اما اگر انسان بر طبق اخلاق عمل کند، هم نوا  با جهان هستی شده و پدیده‏های طبیعی نیز او را یاری می‌کنند. عالم هستی، براساس خلقت تکوینی خود به سوی خداوند در حرکت است و مقتضای آن، هم سویی با خیرات و زیبایی‏هاست. جهان مخلوق خدا، به سوی کمال در حرکت بوده و در کلیت خود، خیر است (10).

نگرش دینی به عالم طبیعت

رابطه عالم طبیعت با انسان، از وجوه مختلف قابل ارزیابی است، که قرآن کریم و روایات اسلامی، به خوبی آن پرداخته‏اند. برخی از  این شئون، عبارت‏اند از: 

طبیعت، مسخّر انسان

آموزه‏های دینی در نحوه برخورد انسان با محیط زیست و طبیعت به گونه‏ای هستند که انسان را به طور توأمان به استفاده کردن در عین مراقبت و ارزش‏گذاری ترغیب می‌کند. طبیعت زمین و آسمان، شاید زمینه‏ای برای رفع نیازهای انسان باشد، که با توجه به نقش محوری او و جای‏گاه ویژه‏ای که در نظام خلقت به خود اختصاص داده است، این اجازه را دارد که هرگونه که مایل بود از آن استفاده کند؛ اما بیش از آن، طبیعت از آن جهت که آیه و نشانه‏ای از حکمت خداوند است،           قابل احترام بوده و نباید تحت سیطره استعماری انسان        واقع شود. برتری و شان والای انسان و قدرت انسان در تسخیر عالم نکته‌ای است که قرآن مجید نیز به آن اشاره کرده است:

«ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکى سوار کردیم و از چیزهاى خوش و پاکیزه روزى دادیم و بر بسیارى از مخلوقات خویش برتری شان نهادیم» (4).

درباره وجوه کرامت انسانی، می‌توان به مواردی چون عقل و نطق، صورت نیکو، تدبیر امور دنیا و آخرت، تسلط بر زمین و تسخیر سایر حیوانات و دست‏یابی به صناعات مختلف اشاره کرد (11-12)، که سبب برتری انسان بر سایر مخلوقات الهی است.

«اوست که دریا را رام کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایى بیرون آرید و خویشتن بدان بیارایید، و کشتی‌ها را بینى که دریا را مى‏شکافند و پیش مى‏روند تا از فضل خدا روزى بطلبید، باشد که سپاس گویید»(4).

طبیعت، امدادگر انسان

         پیش از این گفته شد که عالم هستی به واسطه خلقت الهی خود، از نوعی شعور و آگاهی برخوردار بوده و در مقام فرمان برداری از خداوند، کوتاهی نمی‌کند. قرآن کریم از        عالم طبیعت، به عنوان سپاه و کارگزار خداوند یاد می‌کند و      با تأکید بر ناشناخته بودن لشگریان خدا (4)، تصریح می‌کند که آن‏ها، به اذن الهی، می‌تواند یاری‏گر انسان یا مهلک او باشد. جنبه‏هایی از امداد تسلط انسان بر طبیعت را در زندگی     حضرت داوو(ع)، (4). آن جا که کوه ها و خیل پرندگان با او     به تسبیح خدا می‌پرداختند و داستان حضرت سلیمان(ع)، (4). شاهدیم که از منطق الطیر آگاه بود و بر تمام ظهورات عالم، تسلط داشت.

«و براى سلیمان باد را مسخّر ساختیم که صبح گاهان مسیر یک ماه را مى‏پیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را، و         چشمه مس(مذاب) را براى او روان ساختیم، و گروهى از جنّ پیش روى او به اذن پروردگارش کار مى‏کردند، و هر کدام از آن‏ها که از فرمان ما سرپیچى مى‏کرد، او را عذاب آتش سوزان مى‏چشانیم!» (4).

       در این آیه، از تمام عالم طبیعت اعّم از باد، مس مذاب، جن، هم چنین جنبه های نادیدنی عالم هستی مانند زمان،     یاد شده که همگی به اذن خداوند، در قلمرو تسلط انسان هستند و خداوند در برخی آیات این نعمات را یا دآوری کرده و انسان را به شکر آن‏ها فرا می‌خواند:

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! نعمت خدا را بر خود              به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایى(عظیم) به سراغ شما آمدند، ولى ما باد  و طوفان سختى بر آنان فرستادیم و لشکریانى که آن‏ها را نمى‏دیدید(و به این وسیله آن‏ها را در هم شکستیم)، و خداوند همیشه به آن چه انجام مى‏دهید بینا     بوده است» (4.)

طبیعت، مقدمه شناخت خداوند

        اهمیت پرداختن به طبیعت آن جا آشکار می‌شود که یکی از قوی ترین ادلّه در اثبات وجود خداوند، اقتباس شده از      محیط‏زیست و نظم موجود در طبیعت است که منجر به      شکل‏گیری برهان نظم می‌گردد. امام صادق(ع) در توحید مفضل، تمام هستی را عرصه ظهور و بروز قدرت الهی دانسته و درباره آن این گونه فرمودند:

«بدان که هر چه در جهان هستى جز خداى تعالى، از آسمان و زمین و ما بین آن‏هاست و تمام موجوداتى که در آسمان و زمین وجود دارند همگى آفریده خدایند، و هر چه در جهان هستى از جوهر، و عرض وجود دارد، داراى بسى شگفتی‏هایى است که نمایان‏گر حکمت، قدرت، جلال و عظمت خداست و این‏ها غیر قابل شمارشند! زیرا اگر آب دریا براى نوشتن کلمات و مخلوقات خدا مرکّب شود، پیش از این که کلمات پروردگار پایان یابد آب دریا پایان پذیرد، هر چند که همانند آن دریا را نیز بر آن بیفزاییم، و لیکن ما به مقدارى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم تا نمونه‏اى از دیگر موجودات باشند. آسمان‏ها را با ستاره‏ها، خورشید، ماه، افلاک و حرکت و گردش ستارگان، طلوع و غروب آن‏ها را مشاهده مى‏کنیم، و زمین را با تمام کوه‏ها، معادن، رودها، دریاها، حیوانات، گیاهان و میان آسمان و زمین؛ جو را با ابرها، باران‏ها، برف‏ها، رعد و برق‏ها، صاعقه‏ها و بادهاى وزنده‏اش مى‏بینیم! همه این مشاهدات ما از آسمان ها و زمین و موجوداتى که در آن هاست که هر کدام به انواعى و هر نوعى به اقسامى و هر قسمى به گروه‏هایى تقسیم مى‏شود، که این انقسام و انشعاب و اختلاف صفات، شکل ها و هدف‏هاى ظاهرى و باطنى نامتناهى است، همه این‏ها میدانى است               براى اندیشیدن! و تمام این‏ها با صفات، شکل‏ها و هدف‏هاى گوناگون ظاهرى و باطنى گواه بر یگانگى خدا و دلیل بر جلال و کبریایى اوست‏»

حکمای مشا از مشاهده افعال متکثر و هماهنگی که در گیاهان و حیوانات است و مستند به اجزای و عناصر مادی خاص درون گیاه یا حیوان نیست، نفس حیوانی یا گیاهی را نتیجه گرفتند و شیخ اشراق از هماهنگی عالمانه و مدبرانه میان عناصر، به اثبات ارباب انواع برای آن‏ها می‌پردازد (13). در واقع طبیعت آسان‏ترین راهی است که برای انسان شناخت خداوند را مقدور می‌سازد. هر چند گاهی منجر به خطا رفتن انسان نیز می‌شود و به جای هدایت انسان به خداپرستی، او را به وادی پرستش ماه و خورشید و خلق الهه‏های وهمی می‌کشاند. این گونه کفر اندیشی‏ها، می‌تواند گواه بر این باشد که در ذهن انسان‏های گذشته، طبیعت دارای قدرت خدایی بوده است. نکته‏ای که حضرت ابراهیم(ع) نیز برای بیدار کردن غافلان، به آن اشاره می‌کند و ابتدا خود را به پرستندگان ماه و خورشید بدل کرده و سپس با اشاره به زوال‏پذیری ماه و خورشید، می‌فرماید: «لا احب الآفلین» (4).

برهان نظم در قرآن

         خداوند در قرآن کریم، به منظور تحکیم ایمان و اعتقاد انسان‏ها به وجود خالقی مدبّر و آگاه برای خلق و تدبیر عالم هستی، به بیان برخی از ویژگی‏ها و خصوصیات عالم طبیعت می‌پردازد و در آیات مختلف، انسان را به تعمّق و تعقّل فرا‏می‌خواند. برخی از این آیات عبارتند از:«در آفرینش آسمان‏ها و زمین، و درآمد و شد شب و روز، و در کشتی‏هایى که در دریا مى‏روند و مایه سود مردمند، و در بارانى که خدا از آسمان       فرو مى‏فرستد تا زمین مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراکنده کند، و در حرکت بادها، و ابرهاى مسخّر میان زمین و آسمان براى خردمندانى که در مى‏یابند نشانه هاست» (4).

طبیعت و قسم‌های خداوند

          یکی دیگر از راه‏های جلب توجه انسان‏ها به شگفتی‏های طبیعت و عظمت آن در نگرش دینی، توجه کردن به قسم هایی است که خداوند در قرآن کریم به آن اشاره کرده است. خداوند در آیات بسیاری به ظهورات عالم هستی، اعّم از اجرام سماوی، منطقه‏های جغرافیایی، حیوانات، خوردنی‏ها و حتی به گرد و غبار پراکنده شده از حرکت اسب‏ها نیز قسم یاد می‌کند. حساب سوگندهایی که خداوند بیان می‌کند را باید از قسم‏های انسانی جدا کرد. انسان‏ها معمولا برای اثبات ادعایشان، به اموری که از اهمیت، ارزش و عظمت بیش‏تری برخوردارند، قسم یاد می‌کنند. مسلما این حالت را نمی‌توان برای خداوند در نظر گرفت؛ چرا که هیچ چیزی بالاتر و برتر از خداوند نیست؛ اما می‌توان از سوگندهای قرآنی، این گونه برداشت کرد که خداوند به در میان سایر مخلوقات، به کامل‏ترین و  عالی‏ترین آن ها قسم یاد می‌کند. گاهی آن چه مورد سوگند خداوند واقع می‌شود از چنان جایگاهی برخوردار است که خداوند طی آیات مجزّایی، یک بار به خود مخلوق و یک بار نیز به جایگاه او قسم یاد می‌کند و در آیه بعدی به عظمت این قسم، تاکید می‌کند. این قبیل سوگندها را می‌توان در آیاتی که خداوند به ستارگان قسم یاد می‌کند، مشاهده کرد. آن جا که می فرماید: «فَلا اُقسِمُ بِمَواقِعِ النُجُوم؛ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَو تَعلَمُونَ عَظِیم» (4).

       عالم طبیعت اگر به درستی مورد مداقّه و تدبّر قرار گیرد، حقیقتأ می‌تواند انسان را به شناخت خداوند برساند. نگاه کردن به عرصه‏های مختلف زیستی و دقت به کار رفته در خلقت موجودات مختلف، به حدی است که هر انسانی را می‌تواند به وادی توحید بکشاند. چرا که اگر طبیعت از چنین قدرتی برخوردار نبود، هیچ گاه در قرآن کریم مورد اشاره واقع نمی‌شد و ائمه اطهار (ع) نیز در باب آن به ایراد سخن نمی پرداختند.

       تا این جا به جایگاه متعالی محیط زیست اشاره شد و  با بیان فلسفی و عرفانی، تقدّس عالم طبیعت اثبات شد. هم چنین رابطه متقابل انسان و محیط زیست بیان شد و نح